نظر علي الطالقاني

499

كاشف الأسرار ( فارسى )

روح و استعداد بقاء او حاصل شود كار او تمام شود نوبت حضرت اسرافيل است ، به هر كه قابل روح و نفس است عطا كند تا زمانى كه روح ، از كثرت كمال و ترقى ، و بدن ، از غايت ضعف و تنزل ، ميان ايشان نقار و عداوت و ملال پيدا شود و بدن كنده و زنجير نفس گردد . آيا روح عالم كامل هفتادساله چگونه بدنى مىخواهد ، مىدانى ؟ بدنى مىخواهد در نهايت قوّت و نشاط كه از علم و عمل كه خواهش روح او است وامانده نشود و حال آنكه بدن هفتادساله در نهايت ضعف و انحطاط و مرض است چنانچه مىبينى . حال ضرور است از وجود كسى كه اين قفس‌ها را بشكند تا اين مرغان به آشيانهء خود پرواز نمايند و آن حضرت عزرائيل است . و آنچه بيان شد هدايت و تكميل تكوينى است كه دخلى به اختيار ندارد و چون طبقه نفوس را ممكن است كه به فعل خير و ترك شر ، كه به اختيار كنند ، هم تكميل شوند و آن فرع دانستن است و اين را هدايت و تكميل تكليفى گويند ، چنانچه ان شاء اللّه بيان اوضحش بيايد ، پس شخصى از براى رساندن وحى و شريعت به پيغمبر و رساندن او به امّت ضرور است و آن حضرت جبرئيل است و هر كه طغيان ور زد و سر از بار تكليف پيچد گوشمالش هم با او است چنانچه او شهرهاى قوم لوط را عاليها سافلها 70 نمود و هكذا سائر امم را . و كتاب مبين و لوح محفوظ و عالم ملكوت اعلى ايشانند ، چه كتاب ، مشتمل بر علم را گويند و لوح ، محل نقش را و قلم ، آلت نقّاش را گويند پس منحصر شد كتاب محو و اثبات به عالم مثال و طبقه سوم كه ملكوت اسفل گويند . و به عبارت اخرى هر چيز را چهار چيز ضرور است خلق و رزق و احياء و اماته بلكه پنج كه آن هدايت تكليفى است . و نقل شده كه اخبار چند دارد كه منصب جبرئيل ( ع ) خلق است ، پس او ذو منصبين است چنانچه اسرافيل ( ع ) سه منصب دارد ، يكى احياء جزئى و كلى يكى اماته كلى كه از نفختين خيزد يكى هدايت تكليفى ، چنانچه دارد كه جبرئيل وحى را از او گيرد ، و هو العالم . تحقيق [ عالم قضا و قدر ] از اين اشاره دانستى معنى ( جفّ القلم بما هو كائن الى يوم القيامة ) 71 و معنى كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ 72 و معنى يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ . 73 چه آن ، به اعتبار بعضى از عوالم است كه برتر از عالم ماده و حركت و تغيّر است و اين ، به اعتبار بعض ديگر . بيان ديگر آنكه